تبليغاتX
مانیفست نیمه کاره یک VIP


مانیفست نیمه کاره یک VIP

من يک VIP بدون Limousine و Red carpet هستم!!

 

 

دائره المعارف بریتانیکا رو ورق می زدم که به عنوان «300 زنی که جهان رو تغییر دادند» برخوردم .جالبه از حضرت فاطمه و حضرت مریم جز این لیست بود تا شیرین عبادی ، بی نظیر بوتو و میشل اوباما ،سوگلی جرج بوش و هیلاری تا مدونا و نفرتیتی . (و...)

احتمالا تا الان اسم زهرا رهنوردهم وارد این لیست شده!

نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت 12:37 توسط فریده دلاوران...!| |

 این دفعه قراره از نام کاربری ها  بنویسیم.

نام کاربری کما بیش نشون دهنده شخصیت هر کسی هست ولی نه لزوما چون که خیلی از موارد برای انتخاب نام کاربری محدودیت هایی ست و از یک کلمه نمیشه برداشت زیادی داشت.

اولین ایمیل من violetstar بود که به نظرم ترکیب جالبی داشت و دقیقا خاطرم نیست که چرا این اسم رو انتخاب کرده بودم(این ایمیل به دوستم به ارث رسید).ایمیل دوم ,asal ,فقط و فقط یک اسم ساده ولی دوست داشتنی بود و شیرین ( که فقط به درد اون زمان ها می خورد!)  یک ضرب المثلی هست میگه((دخترا یا عسل اند یا اصلا چتر"chatter " نیستند))!

ایمیل آخری که ایمیل کنونی هست با وسواسی بیشتری انتخاب شده Dsdmona_medea  که ترکیب دو اسم هست دزدمونا(دسدمونا) و مدآ(مدئا).

دسدمونا:همین طور که می دونید همسر اتللوی شکسپیر هست

مدآ:دختری با قدرت جادوگری و افسونگری در افسانه های یونان باستان(اگه حال دارید تا داستانش رو بگم؟!).البته آقای کلهر این رو رمز جدید عملیات دشمن هم دونستن.(مده آ)

Aquariusهم - نام کاربری  انجمن رایانت- صورت فلکی دلو(ماه تولدم) هست.

-Banana-girl آدرس وبلاگ-از یک اصطلاح انگلیسی (دیوانه شدن)go bananasگرفته شده

اخیرا بییشتر اسم و فامیل خودم رو برای  نام کاربری انتخاب می کنم چون باید توی ذهنم بمونه و فراموش نشه.

مدآ

مدآ

دزدمونا

دزدمونا(روزتی)

نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 1:16 توسط فریده دلاوران...!| |

من عاشق نیما بودم.قشنگ ترین سال های عمرم آن روزهاست. عاشق زبان بودم و طعم تازگی و قشنگی اش بیشتر می شد وقتی خانوم شهپر(خانوم آقای مریدی) و آقای فتحی استادت بود. با زهره و محبوبه از همون اول با هم شروع کرده بودیم و مصمم بودیم تا آخر برویم که مثل همیشه.....به خاطر کم بودن تعداد زبان آموز در سطح های بالا تر کلاس ها تشکیل نشد.

زبان انگلیسی ام یک سر و گردن از هم کلاسی هایم بالاتر بود و همیشه دوستان ادامه دادن زبان رو برایم تجویز می کردند ، من هم برای زبان کلاس می گذاشتم که " عمرا اگر رشته زبان بخونم!". با  این همه علاقه زیادم به زبان اون رو همه جور قبول داشتم الا برای رشته دانشگاهی.

(چند سال بعد)حالا کنکوری شدم. برچسب "داوطلب گروه تجربی" خوردم و شروع کردم به خواندن اشریشیاکلای و محلول پیچیده فعال و قانون سوم نیوتن و نمی دونم چندم غضنفرو... . دوران سخت و وحشتناکی بود و ....(هی...!).نتیجه کنکور تجربی ام متوسط شد (واقعا متوسط)، تماما رشته های بالایی رو انتخاب کردم که اطمینانم برای قبول شدنم در حدود 2/0 درصد بود! شانس دیگرم زبان بود .بدون خواندن حتی یک کلمه (حتی یک کلمه) راه نجات من شد و دانشگاه روزانه قبول شدم.

به هر حال اون به من وفادار بود و تمام تلاشش را برای به دست آوردنم انجام داد!-عصر، بعد از کنکور تجربی، آزمون زبان بود .بعد از کنکور صبح از خستگی زیاد خوابیدم و خواب من رو برد ،نیم ساعت بعد از اینکه که درهای جلسه بسته می شد کسی به موبایلم زنگ زد ((گفت:شما مگه نمی خوایید کنکور بدید؟   من: (تازه از خواب بلند شده بودم) من صبح کنکور دادم!  اون:کنکور زبان مگه ندارید؟  ))تازه گرفته بودم چه خبره ،سریعا رفتم. سوال های عمومی توزیع شده بود. با استرس و منگی سوال های عمومی رو جواب دادم و سوالات تخصصی زبان رو یکی در میون با بگو و بخند با کناری و پشت سری و خلاصه تفریحی جواب دادم و تازه آخر سر هم کلی وقت اضاف آمد!-

 حالا بعد از گذشت چهار ترم(با فرض اینکه ترم 3 تمام و توی  ترم 4 هستیم!) دیگر گلایه ایی نیست .هنوز عاشق زبان و رشته ام هستم از دانشگاه ام هم راضی .

ولی،ولی اینکه شانس بودن در یک دانشگاه معتبر رو به این سادگی (به همین سادگی) از دست دادم و تمام تلاش هایم بر باد رفت هنوز روح ام رو آزار می ده و چشمم رو نمناک می کنه…

شعار هفته:اول هدف بعد عمل(ایول عجب چیزی شدااا!)

نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 1:56 توسط فریده دلاوران...!| |

 

موضوع انشا:اینترنت خود را چگونه می گذرانید؟

اینترنت گردی لذت بخشه حتی اگر کاره خاصی برای انجام دادن نباشه، دوری ازاینترنت هم آزار دهنده است بازم حتی اگر کاره خاصی برای انجام دادن نباشه.و اینچین است که

هدف  سرزدنم به اینترنت وبگردی تعریف می شه .سایت ها و کارهای خاص معمولا دوره ایه ،یه وقت فلیکر و آپلود عکس،یه وقت انجمن رایانت یا مثلا دویانت آرت، یا یاهو،بالاترین، یه مدت فیس بوک چند وقت توییتر ودانلود موزیک و ....

دوست داشتنی ترین سایت برام گوگل هست روزانه سر می زنم و وقتی دستم به هیج جا بند نیست، حروفی رو خاص یا اتفاقی تایپ می کنم و نتیجه جستجو ها دنبال می کنم.

و مسلما یکی از استفاده های اینترنت و گوگل در حال حاضر تحقیق ها ی دانشجویی و درسیه

تقریبا به همه جا سر می زنم حتی سایت های درپیت، که خدای نکرده یه وقت گفتن" ساسی مانکن "مثل گلابی منتظر نشم که این اصطلاح رو برام ترجمه کنن!

هر کاری در بطن خودش یه هدفی رو دنبال می کنه و هدف والای من از اینترنت ریجسترینگه(ثبت نام)!! لیست پایین در راستای همین هدف شکل گرفته.(صرف نظر از انجمن ها)

(موضوع اش خیلی سخت بود.نفسم برید)

www.Delavaran.blog.com

www.Delavaran.wordpress.com

www.Banana-girl.blogfa.com

www.Faride-delavaran.persianblog.com

faridedelavaran@gmail.com

www.delavaran1.pib.ir

www……. .blogsky.com

www.flickr.com/photos/delavaran/

www.friendfeed.com/delavaran/

www.Faridedelavaran.blogspot.com

Faridedelavaran.webshot.com

www.Facebook.com/delavaran/

www.twitter.com./faride_delavara

www.Faridedelavaran.nikblog.com

www.Faride-delavaran.webzzz.com

Faride-delavaran@hotmail.com

Desdmona_medea@yahoo.com

www.Faride-delavaran.yolasite.com

www.Faride-delavaran.mihanblog.com

www.faridedelavaran.dortinblog.com

Faridedelavaran@royal.net

www.Delavaran.weebly.com

frddelavaran@aol.com

www.bananas-girl.blogfa.com

www.faridedelavaran.persiangig.com

 

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 0:57 توسط فریده دلاوران...!| |

یکی بود یکی نبود...تقریبا 3 سال پیش یه شلوار خریدم که نتونستم بپوشم اش .چون یه مدت بعدش شلوارهای پاچه گشاد از مد افتاد و شلوارهای به اصطلاح لوله تفنگی مد شد.من هم دیگه روم نشد پاچه گشاد بپوشیم و اون موند گوشه کمد.زمان گذشت و گذشت تا اینکه رسید به الان،تقریبا 3 سال بعد.تقریبا 2 ماه قبل در حالی که هنوز شلوار راسته و لوله تفنگی می پوشیدم دیدم که دوباره شلوار های پاچه گشاد مد شده!ولی هنوز شلواره رو احیاش نکردم،منتظرم پاچه شلوار ها گشادتر بشه اونوقت بپوشم!

نکته:

مد چیز بدی نیست

اینجا تولید کنندگان مد رو میارن، به جای اینکه متخصص ها چیزی رو مد کنن

طول عمر یک مد خیلی کمه،شاید از مشخصات ذاتی اش باشه

یک چیز وقتی مد میشه خیلی قشنگ به نظر میاد در صورتی که قبلا فجیع بوده باشه(مثل بنفش بادنجونی یا سبز گلبونی که چن وخ مد بود)

من مد رو دوست دارم ولی هیچ وقت یک شال با قیمت 50 هزارتومن رو نمی خرم

نکته در مورد مد و اینا زیاده اینها رو داشته باشید تا بعد.

شعارهفته:همیشه یک مد طلب متعادل باشید

(خواستم این مطلب رو کارشناسانه بنویسم گفتم به من چه !)

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 16:33 توسط فریده دلاوران...!| |

کودکی هایم پر است از خاطرات شیرین. پر از بازی زیر درخت گَز مقابل خانه عمو.عشق مان شل بازی بود و ساختن چیز ها با شل. خواهرم که از همان اول کارت گرافیک اش بالاتر از من بود کله هایی رو می ساخت که روی یک صندلی قرار داشت، به تقلیده یکی از کاراکترهای «جادوگر شهر اوز».سینی هایی را درست می کردیم که پر بود از ظرف ها و خوراکی های شلی! جنس شل ها را خوب می شناختیم ،شل خوب یا بد!

در آن زمین های خالی اطراف گز مدام به دنبال پیدا کردن گنج بودیم؛ یا چالی می کندیم و چیزهایی پنهان می کردیم که بعدها دنبالش برویم یا دیگران گنجی پیدا کنند.حروف رمزی با شکلک های مختلف می ساختیم و برای یکدیگر نامه می نوشتیم و ....خاطرات خوب زیادتر است ولی طعم خاطرات بد ماندگارتر.یکی از وحشتناک ترین اتفاق زندگی ام فوت مادربزرگ بود.

1۰ سال داشتم ، از مدرسه برگشته بودم ،در خانه را می زدم که زن حبیب(همسایه) آمد دم در خانه شان و گفت:مامانت رفته خونه بی بی ات، جواب دادم که بی بی ام تهران است و او گفت که بی بی برگشته.از خانه عمو کلید گرفتم و رفتم خانه لباس قرمزم رو پوشیدم و با خواهرم -که2 سال از من بزرگتر است- با آژانس رفتیم خونه بی بی.دم در هنوز وارد خانه نشده بودیم که دختر خاله ام آمد و گفت: بی بی مرده!

با خواهرم همان جا دم در نشستیم و زار زار گریه کردیم تابقیه آمدند و ما را بردند داخل.

هیچ وقت فریاد ها و ناله های مامان و خاله ها رو توی جعفرآباد فراموش نمی کنم.(عجب جمله کلیشه ایی!)

و حالا شرمنده ام که ماکارونی بی رنگی رو که بی بی با تخم مرغ می پخت نمی خوردم...


عزیزم منظور همان ماکارونی است و نه بلالیت

نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 5:47 توسط فریده دلاوران...!| |

نمی دوم اینکه بقیه،مردم شهرم رو به پولداری می شناسند خوبه یا بد؟!
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 7:24 توسط فریده دلاوران...!| |

صفحه «ژوژمان» 40چلراغ اختصاص داره به معرفی سبک ها و گونه ها مختلف هنر.اینجا درباره دو موضوعی رو مه دوست داشتم و توی ذهنم مونده می نویسم.

 ۱-اینستالیشن آرت(instalation art)

«اینستالیشن آرت» یا همون «هنر چیدمان» زیر شاخه ای از«کانسپچوال آرت» یا «هنر مفهومی» است.هدفش اینه که هنر رو وارد زندگی مردم کنه. زیر شاخه هاش هم مثله:اینستالیشن آرت،بادی آرت، ویدئو آرت، پرفورمنس آرت و ...است.هنر چیدمان همون جور که اسمش میگه، هنر اجرا و چیدن مواد کنار هم تا به یک مفهومی برسه.

کاربرد:میشه از برای دکور خونه و سفره عقد استفاده کرد!!

 


2- low brow art

((low brow art ))یک جنبش هنری بصری زیر زمینی هست. که بهش «پاپ سورئالیسم » هم می گن.بیشتر هم برای نقاشی کاربرد داره.بیشتر آثارش دارای حس طنزه.

*می تونید از گوگل سرچ کنید تا بقیه عکس ها رو هم ببینید!

 

نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 5:24 توسط فریده دلاوران...!| |


Design By : Night Skin