تبليغاتX
مانیفست نیمه کاره یک VIP


مانیفست نیمه کاره یک VIP

من يک VIP بدون Limousine و Red carpet هستم!!

 

موضوع انشا:اینترنت خود را چگونه می گذرانید؟

اینترنت گردی لذت بخشه حتی اگر کاره خاصی برای انجام دادن نباشه، دوری ازاینترنت هم آزار دهنده است بازم حتی اگر کاره خاصی برای انجام دادن نباشه.و اینچین است که

هدف  سرزدنم به اینترنت وبگردی تعریف می شه .سایت ها و کارهای خاص معمولا دوره ایه ،یه وقت فلیکر و آپلود عکس،یه وقت انجمن رایانت یا مثلا دویانت آرت، یا یاهو،بالاترین، یه مدت فیس بوک چند وقت توییتر ودانلود موزیک و ....

دوست داشتنی ترین سایت برام گوگل هست روزانه سر می زنم و وقتی دستم به هیج جا بند نیست، حروفی رو خاص یا اتفاقی تایپ می کنم و نتیجه جستجو ها دنبال می کنم.

و مسلما یکی از استفاده های اینترنت و گوگل در حال حاضر تحقیق ها ی دانشجویی و درسیه

تقریبا به همه جا سر می زنم حتی سایت های درپیت، که خدای نکرده یه وقت گفتن" ساسی مانکن "مثل گلابی منتظر نشم که این اصطلاح رو برام ترجمه کنن!

هر کاری در بطن خودش یه هدفی رو دنبال می کنه و هدف والای من از اینترنت ریجسترینگه(ثبت نام)!! لیست پایین در راستای همین هدف شکل گرفته.(صرف نظر از انجمن ها)

(موضوع اش خیلی سخت بود.نفسم برید)

www.Delavaran.blog.com

www.Delavaran.wordpress.com

www.Banana-girl.blogfa.com

www.Faride-delavaran.persianblog.com

faridedelavaran@gmail.com

www.delavaran1.pib.ir

www……. .blogsky.com

www.flickr.com/photos/delavaran/

www.friendfeed.com/delavaran/

www.Faridedelavaran.blogspot.com

Faridedelavaran.webshot.com

www.Facebook.com/delavaran/

www.twitter.com./faride_delavara

www.Faridedelavaran.nikblog.com

www.Faride-delavaran.webzzz.com

Faride-delavaran@hotmail.com

Desdmona_medea@yahoo.com

www.Faride-delavaran.yolasite.com

www.Faride-delavaran.mihanblog.com

www.faridedelavaran.dortinblog.com

Faridedelavaran@royal.net

www.Delavaran.weebly.com

frddelavaran@aol.com

www.bananas-girl.blogfa.com

www.faridedelavaran.persiangig.com

 

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 0:57 توسط فریده دلاوران...!| |

یکی بود یکی نبود...تقریبا 3 سال پیش یه شلوار خریدم که نتونستم بپوشم اش .چون یه مدت بعدش شلوارهای پاچه گشاد از مد افتاد و شلوارهای به اصطلاح لوله تفنگی مد شد.من هم دیگه روم نشد پاچه گشاد بپوشیم و اون موند گوشه کمد.زمان گذشت و گذشت تا اینکه رسید به الان،تقریبا 3 سال بعد.تقریبا 2 ماه قبل در حالی که هنوز شلوار راسته و لوله تفنگی می پوشیدم دیدم که دوباره شلوار های پاچه گشاد مد شده!ولی هنوز شلواره رو احیاش نکردم،منتظرم پاچه شلوار ها گشادتر بشه اونوقت بپوشم!

نکته:

مد چیز بدی نیست

اینجا تولید کنندگان مد رو میارن، به جای اینکه متخصص ها چیزی رو مد کنن

طول عمر یک مد خیلی کمه،شاید از مشخصات ذاتی اش باشه

یک چیز وقتی مد میشه خیلی قشنگ به نظر میاد در صورتی که قبلا فجیع بوده باشه(مثل بنفش بادنجونی یا سبز گلبونی که چن وخ مد بود)

من مد رو دوست دارم ولی هیچ وقت یک شال با قیمت 50 هزارتومن رو نمی خرم

نکته در مورد مد و اینا زیاده اینها رو داشته باشید تا بعد.

شعارهفته:همیشه یک مد طلب متعادل باشید

(خواستم این مطلب رو کارشناسانه بنویسم گفتم به من چه !)

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 16:33 توسط فریده دلاوران...!| |

کودکی هایم پر است از خاطرات شیرین. پر از بازی زیر درخت گَز مقابل خانه عمو.عشق مان شل بازی بود و ساختن چیز ها با شل. خواهرم که از همان اول کارت گرافیک اش بالاتر از من بود کله هایی رو می ساخت که روی یک صندلی قرار داشت، به تقلیده یکی از کاراکترهای «جادوگر شهر اوز».سینی هایی را درست می کردیم که پر بود از ظرف ها و خوراکی های شلی! جنس شل ها را خوب می شناختیم ،شل خوب یا بد!

در آن زمین های خالی اطراف گز مدام به دنبال پیدا کردن گنج بودیم؛ یا چالی می کندیم و چیزهایی پنهان می کردیم که بعدها دنبالش برویم یا دیگران گنجی پیدا کنند.حروف رمزی با شکلک های مختلف می ساختیم و برای یکدیگر نامه می نوشتیم و ....خاطرات خوب زیادتر است ولی طعم خاطرات بد ماندگارتر.یکی از وحشتناک ترین اتفاق زندگی ام فوت مادربزرگ بود.

1۰ سال داشتم ، از مدرسه برگشته بودم ،در خانه را می زدم که زن حبیب(همسایه) آمد دم در خانه شان و گفت:مامانت رفته خونه بی بی ات، جواب دادم که بی بی ام تهران است و او گفت که بی بی برگشته.از خانه عمو کلید گرفتم و رفتم خانه لباس قرمزم رو پوشیدم و با خواهرم -که2 سال از من بزرگتر است- با آژانس رفتیم خونه بی بی.دم در هنوز وارد خانه نشده بودیم که دختر خاله ام آمد و گفت: بی بی مرده!

با خواهرم همان جا دم در نشستیم و زار زار گریه کردیم تابقیه آمدند و ما را بردند داخل.

هیچ وقت فریاد ها و ناله های مامان و خاله ها رو توی جعفرآباد فراموش نمی کنم.(عجب جمله کلیشه ایی!)

و حالا شرمنده ام که ماکارونی بی رنگی رو که بی بی با تخم مرغ می پخت نمی خوردم...


عزیزم منظور همان ماکارونی است و نه بلالیت

نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 5:47 توسط فریده دلاوران...!| |

نمی دوم اینکه بقیه،مردم شهرم رو به پولداری می شناسند خوبه یا بد؟!
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 7:24 توسط فریده دلاوران...!| |

صفحه «ژوژمان» 40چلراغ اختصاص داره به معرفی سبک ها و گونه ها مختلف هنر.اینجا درباره دو موضوعی رو مه دوست داشتم و توی ذهنم مونده می نویسم.

 ۱-اینستالیشن آرت(instalation art)

«اینستالیشن آرت» یا همون «هنر چیدمان» زیر شاخه ای از«کانسپچوال آرت» یا «هنر مفهومی» است.هدفش اینه که هنر رو وارد زندگی مردم کنه. زیر شاخه هاش هم مثله:اینستالیشن آرت،بادی آرت، ویدئو آرت، پرفورمنس آرت و ...است.هنر چیدمان همون جور که اسمش میگه، هنر اجرا و چیدن مواد کنار هم تا به یک مفهومی برسه.

کاربرد:میشه از برای دکور خونه و سفره عقد استفاده کرد!!

 


2- low brow art

((low brow art ))یک جنبش هنری بصری زیر زمینی هست. که بهش «پاپ سورئالیسم » هم می گن.بیشتر هم برای نقاشی کاربرد داره.بیشتر آثارش دارای حس طنزه.

*می تونید از گوگل سرچ کنید تا بقیه عکس ها رو هم ببینید!

 

نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 5:24 توسط فریده دلاوران...!| |

با اینکه یکی دو سالی بیشتر نیست  فارغ از میز و نمیکت شدم ولی مثل آدم های 50 ساله اغلب دلم هوای اون روزهای گذشته میکنه..

پاییز نوستالژی سر خوده! شاید بشه گفت قشنگ ترین فصل و معتدل ترین فصل این منطقه. خنکی هواش به تن آدم می چسبه، حالا بماند که خشکیش پوست خشک من رو داغون و زخمی می کنه.پاییزاحساس دوستی بیشتری با خودم رو به من می ده ،احساس مثبت تری نسبت به اطرافم،دوست داشتن...حالا دوباره و دلم هوایی شده

دلم تنگه دوستی ها ست  شیطنت ها و معلم ها حتی،حتی خر زدن زیست و شیمی ولی نه ریاضی!روزهای مدرسه گذشت چه زود! هیچ وقت فکر می کردم به این زودی دلم تنگه روزهای بشه که لعن و نفرینش می کردیم.

حالا دوباره یک اول مهر دیگه است و دوباره اتوبوس و خوابگاه و غرغر نرفتن.

حالا با دوستا یک خانواده ایم صبح ها با هم بیدار میشیم و ظهرها با هم ظرف ها رو می شوریم،سر جارو زدن حال با هم کل کل می کنیم و بعضی وقت ها مثل بچه با هم قهر می کنیم. ولی این هم به سرعت می گذره حتی ها سریع تر از روز های که گذشت.همیشه فکر می کردم دبیرستانی که شدی ،فارغ التحصیل که بشی ،یک آدم بزرگ شدی... حالا دانشجو هستم و می بینم بزرگ شدنی در کار نیست.

و چقدر زود دوباره دلم واسه این روزها تنگ میشه،خاطره بازی بد دردیه!

سال سوم دبیرستان

سال سوم-فارغ التحصیلی

سال سوم دبیرستان


پیس دانشگاهی

وایت برد- پیش دانشگاهی


شب یلدا

سال اول دانشگاه

سال اول دانشگاه

**دلتنگی های دوستم

نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 21:30 توسط فریده دلاوران...!| |

 

دقیقا نمی دونم چه جوری شد.مثل بچه آدم نشسته بودم کنکورم رو می خوندم، یک روز صبح که از خواب بلند شدم و خودم رو توی آینه نگاه کردم متوجه یک نقطه ی ریزی روی دستم شدم.این نقطه سرجاش ساکت نشسته بود و تکون  نمی خورد. نمی تونستم جلو خودم رو بگیرمو اذیتش نکنم خلاصه بزرگ شد و شد زگیل!نمی دونم از اولش زگیل بود یا به خاطر اذیت هام خواست انتقام بگیره و شد زگیل.

حالا هم دو سالی هست که با هم هستیم و اون جزایي از منه،.شدیم یک روح در یک بدن!

بعضی وقت ها مظلوم و غمگین میشنه و بعضی وقت ها هم مثل کشمش پف می کنه،رفتار هاش رو نمی تونم درک کنم آخه هیچ وقت زگیل نبودم و از روانشناسی زگیلی هم هیچی سرم نمیشه هر جور که هست ما زندگی مسالمت آمیزی با هم داریم.شاید هم همون جور که نارسیس می گفت، مثله اون داستانه، یه روز اونقدر بزرگ بشه که یک من بهش چسبیده باشه.

به هر حال این نشونه تلاش و تمرینات زیاده منه چون دقیقا جاش محل تماس خودکار با دستمه!!

پی.اس:چه آدم باحالی بوده کسی که اصطلاح «زگیل شدن» رو درسش کرده


یکی از استادا می گفت« اه اه... چه آدمایی پیدا میشن از این بیسکویت بی مزه ی,شور خوششون میاد و...» البته به نظر من هم اون اه اه! این بیسکویت خوشمزه نمکی میتونه جای هر کدوم از وعده های غذایی رو بگیره و شما رو سیر کنه حتی ناهار...تجربیات من در مبحث کراکر زیاده، اونا رو مجانی در اختیارتون میذارم تا شما هم امتحان کنید:کراکر با پنیر، کراکر با عسل، کراکر با پنیر و عسل، کراکر با پنیر و مهوه، و کراکر با شیر (بدون شکر)، البته که دست شما بازه می تونید خودتون ترکیب دوست داشتنی تون رو با کراکر کشف کنید.انواع و اقسام کراکر توی سوپری ها هست مثل: کراکر با کرم پنیر،کراکر نارگیلی،کراکر سبزیجات،کراکر کنجدی،کراکر با طعم پنیر و کراکر ساده ،که همشون رو تست کردم و سعی کردم کراکری از قلم نیوفته .تکنولوژی در حال پیشرفته و مسلما کراکر ها هم پیشرفت می کنن و انواع جدیدترش هم تولید می شه.شاید ریشه این علاقه بر می گرده به دوران بچگی که اون« توک» های خورد و ریز شده رو می ریختیم کف دستمونو می انداختیم بالا...حیف  دیگه هیچ کدوم این کراکرها طعم اون توک رو نداره...

پی.اس: درزبان انگلیسی اصطلاح کراکرز(crakers )کاربرد داره که به معنا «دیوانه شدن» هست.

He is driving me crakers:اون پسره داره دیوونه ام می کنه    

نوشته شده در جمعه 27 شهریور1388ساعت 5:58 توسط فریده دلاوران...!| |

پوتیتو پنیرپیتزا بال بیف

این هفته برای شما عزیزان دستور پخت یک غذای خارجی رو زدم که اختراع خودم هست! امیدوارم به ذائقه تون بچسبه.

شعار این هفته ما«این روزها همه سیب زمینی می خورن،شما چطور؟!»

 مواد لازم برای تهیه« پوتیتو پنیر پیتزا بال بیف »

1-یک مشت سیب زمینی

2-124.30 گرم پنیر پیتزای رنده شده

3-گوشت کوب 1 عدد

 ۴-گوشت چرخ کرده به مقدار لازم

۵-نمک ،زردچوبه، ادویه به مقدار لازم

۶-پیاز 1 عدد

۷-سیر چندتا حبه

۸-سبزی خشک یا تازه معطر(ریحون-شمبلیله-شیوید و اینا)

۹-کمی رب گوجه فرنگی


1-اول سیب زمینی ها رو می ذارید تا بپزه و بعده 20 دقیقه، نیم ساعت یک چاقو توش فرو کنید اگه به راحتی برید خب پخته و اگر نبرید نپخته...خب اگر پخته اون رو وردارید پوسش رو جدا کنید  با گوشت کوب لهش کنید.و با دست ورزش بدید.پنیر پیتزا رو هم قاطیش کنید بذارید یه مدت توی یخچال تا سفت بشه

2 -پیاز و سیر رو خرد کنید و با گوشت چرخ شده تفت بدین .بعده یه مدت رب گوجه و نمک و ادویه اینا رو اضافه کنید بعدش هم سبزی ها رو، بعد بذارید تا یه کم بپزه و غل بخوره

3-سیب زمینی رو از یخچال درآرید.به مقدار دلخواه از خمیر سیب زمینی ور دارید و گرد کنید و و وسطش رو گود کنید و داخلش  رو با مواد گوشت پر کنید ،سرش رو ببندید و گرده گردش کنید.

 4- حالا این توپ سیب زمینی و پنیرپیتزا با گوشت ببخشید،منظورم پوتیتو پنیرپیتزا بال بیف رو توی فر می ذاریم تا روش طلایی بشه و پخته بشه!

این هم پیشنهاد امروز  سر آشپز! به همین سادگی به همین خوشمزگی پودر کیک رشد...

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 2:6 توسط فریده دلاوران...!| |


Design By : Night Skin