
نوشته شده توسط فریده دلاوران...! در جمعه 29 بهمن1389
|
زهرا:۱
الهام:۲
فریبا:هپ
---
زهرا:۴
الهام:۵
فریبا:هپ
سه نفری دارن هپ با مضرب ۳بازی می کنن!
-ترجمه نوار و فیلم-
طرف خیلی ایده آلیست بوده،
deputy روthe beauty شنیده ، vice president روVise president
نوشته ژولیسا رینوسوی زیبا(نماینده)ورییس جمهورباهوش(معاون رییس جمهور)!
-کاربرد اصطلاحات-
الهام :come short کوتاه بیا -کوتاه بیا...
god lawyery خدا وکیلی
استاد اصطلاح ها رو شوخی ساخته الهام ور داشته نوشته با جدیت تمام هم می خونه
-آهنگ می خونهIs i’ love , is it love
الی می پرسه:این موزیک تبلیغ easy life ه؟

نوشته شده توسط فریده دلاوران...! در چهارشنبه 6 بهمن1389
|
این روزها که هم که سر و کارم بهش افتاده مثل همیشه دوست داشتنیه.
study of language که دوستان به اسم نویسنده اش جورج یول،بعضی ها هم به عنوان لینگویستیک می شناسن, به نظر من جالب ترین کتاب درطول این 5 ترم بوده ,که توصیه می کنم شما هم بخونید لزومی هم نداره رشته شما از مجموعه های زبان باشه.کتاب حدود 250 صفحه ، نشر دانشگاه کمبریج هست که اصول و موضوعات اولیه زبانشناسی رو خلاصه وکلی وقابل فهم توضیح می ده.
متن انگلیسی آسان و طنزهای بامزه ایی که به کار برده(مثلا در مورد نظریه ای صحبت می کنه که میگه:نباید حرف اضافه در آخر جملات به کار بره .نویسنده دقیقا همین جمله رو با حرف اضافه تمام میکنه!) خوشمزگی این کتاب هست.هرچند ترجمه فارسی این کتاب هم هست* ولی از متن اصلی خیلی دوره و ترجمه به حدی فجیعه که متن انگلیسی قابل فهم تر از فارسیه.فضاحت ترجمه تا جایی بود که جو ما رو گرفت , تصمیم گرفتیم این کتاب رو ترجمه کنیم ولی خواب و نداشتن آگاهی کامل از علم زبانشناسی(ترس از اشتباه) ما رو منصرف کرد.(هرچند مطمعنا خطای ترجمه ما 20% این ترجمه می شد!!).

اینقد دوست داشتنیه که می خوای بغلش کنی!
Content:
1. The origins of language;
2. Animals and human language;
3. The development of writing;
4. The sounds of language;
5. The sound patterns of language;
6. Words and word-formation processes;
7. Morphology;
8. Phrases and sentences: grammar;
9. Syntax;
10. Semantics;
11. Pragmatics;
12. Discourse analysis;
13. Language and the brain;
14. First language acquisition;
15. Second language acquisition/learning;
16. Gestures and sign languages;
17. Language history and change;
18. Language and regional variation;
19. Language and social variation;
20. Language and culture
*من فقط یک ترجمه از این کتاب رو تو بازار دیدم .ممکنه ترجمه های دیگه ای هم باشه!

نوشته شده توسط فریده دلاوران...! در پنجشنبه 6 آبان1389
|
سارا جوجه دار شده و همراه با حس مادریش شاعرگی ش هم گل کرده:
کاش من می شدم مادر جوجه ها می دادم به آن ها هر وقت دلم خواست غذا


نوشته شده توسط فریده دلاوران...! در سه شنبه 20 مهر1389
|
بچه شری نبودم،سر به راه و درس خون. منظورم این نیست که خیلی مثبت بودم و سر کلاس نخودی نمی خندیدم و مثل بچه آدم دست به سینه می نشستم. شیطنت می کردم و هر از چندی تیکه های هم سر کلاس حواله می کردم ولی هیچ وقت -مثل بقیه- با خودم موبایل نبردم یا با ناخن لاک زده سر کلاس ننشستم و یا غلط دیگری که می شد بکنم ، نکردم!
ولی جز مظنونین همیشگی بودم.اینم وقتی فهمیدم که مدیر و معاون که به بهانه های مختلف به کلاس ها سرک می کشیدن ، با چشمای تیزبینش مثل عقابی که دنبال شکار می گرده نگاهم می کرد و من موش می شدم و سعی می کردم جایی خودم رو گم و گور کنم.
میگم چشم های تیز بین! آره تقریبا مطمئنم چشمای تیز بینی داشت چون مختصات نخ نخ ابروهای من رو حفظ بود! و همیشه به خاطر اینکه مثلا دو نخ از زیر ابرو م کم شده سوژه اینها بودم(نمی دونم دو نخ کم تر یا بیش تر چه فرقی می کرد برای این ابروهای پاچه بزی من که هر کدام یک متر طول و هرچه دلتان بخواد عرض داشت)!
و همیشه نمره انظباط مون 17-18 می شد و هی می کوبیدن تو سر ما که هر کی بیاد خواستگاری نگاه نمره انظباط شما می کنه,نه نمره زیست و شیمی( و ما همیشه نگران بودیم وای خدایا شوهر گیرمون نمیاد!!)! البته آقامون وقتی که اومد خواستگاری یادش رفت سراغ کارنامه و نمره انظباط ام رو بگیره.
بله.سال بعد هم که مقطع عوض شد وپا گذاشتیم پیش دانشگاهی باز هم چپ چپ به ما نگا می کردن!اولش فکر می کردم احتمالا قتلی، کاری، چیزی کردم! بعد فهیدم این خانم از اون خانم سال قبلی پرسیده که مشکل دار هاتون کیا هستن و ایشان بخاطر لطفی که به ما داشتند ما رو معرفی کردند!(فکر نکنین به این راحتی دارم تعریف می کنم.خیلی بهم برخورده بود.)
بعد ها هم به جرم پوشیدن چادر ملی،نه پوشیدن مانتو یا مثلا شلوار جین، گیر می دادن!
با اینکه خانواده من با این اوضاع من هیچ مشکلی نداشتند(نه تنها من،همه ی بچه ها) اینها از هر جایی به هر نحوی که می تونستن می چزوندن. اهدافشون هم احتمالا برای خودشون هم معلوم نبود!
این مقیاس کوچک از جامعه ایی کوچک بود.گیر هایی که هیچ دلیل خاصی نداشت و خلاف شرع هم نبود.
اینجا دختر بودن خیلی سخت تره و آرزوهات رو باید تو دلت و کله ات زندانی کنی!

ما از نظر آن ها!!

نوشته شده توسط فریده دلاوران...! در پنجشنبه 18 شهریور1389
|
من هم مثل بقیه این روزها حرف تازه ای برای گفتن ندارم.باز همان قضیه قدیمی خاطره بازی.
البته بیشتر می ترسم ،می ترسم که خاطراتم را فراموش کنم شاید به همین دلیل می نویسم که بماند یا تمرین و تکراری باشد برای حافظه ام.
باز همان قضیه کودکیو وای چه روزهای زیبایی بود!قصه بازی ها ،شیطنت ها،علاقه مندی ها و اینکه کودکی مان چطور بود و گذشت.
داستان همان روزهایی که من و خواهرم سرمان را روی دو بازوی مامان می گذاشتیم و او برایمان قصه می خواند ،پوپک می خواند،و سلام بچه ها که من همیشه درگیر آن"کودک تلوزیونی"اش بودم.کوچک تر از آن بودم که طنز های فانتزی اش را هضم کنم.خاطرات ریزه میزه پوپک را دوست داشتم و بازی ها و معماهای کیهان.چقدر دلم برای دخترک کبریت فروش می سوخت و هایدی را دوست داشتم.سفید برفی وسیندرلا و تمام قصه هایی که آدم خوب هایش نامادری بدجنس داشتند و آخرش "سال های سال با خوبی و خوشی درکنار هم زندگی می کردند" قصه های دوران ما بود.بعدتر مجله ها برای روزنامه دیواری تکه پاره می شدند و کتاب قصه ها هدیه شد به کتابخانه.
ظهرهای داغ تابستان قشنگی خاصی داشت، همه خواب بودن و سکوت بود جز صدای گه گاه خروس همسایه ،فرصت خوبی بود برای به هم ریختن خانه. سوزن نخ می کردیم یا پیله می کردیم به چرخ خیاطی که هیچوخت خدا مثل آدم کار نمی کرد! که برای باربی هایمان لباس بدوزیم.عروسک هایی که هر کدام چندتا لباس آماده و کفش اضافه داشتند.البته من بیشتر وقت ها نا کام می ماندم .نتیجه کلی ایده و ریز کردن پارچه یک لباس(تکه پارچه) شبیه کفن بود!
بعضی روزها منتظر بوق قطار شبکه دو می ماندیم و بعضی وقت ها مشغول بازی( فامیلی و سگا و بعدتر پلی استیشن) می شدیم.حتی یادآوری بازی ماریو و پک من-که حتی گوگل هم باهاش خاطره بازی میکنه-برای همه هم سن و سالان من و یا شایدم بزرگترها لذت بخشه.تارزان،کرش،هرکولز، تکن،مسابقه ماشین سواری و داستان اسباب بازی ها بازی های محبوب پلی استیشن بودند و توصیف لذت این بازی ها تا زمانی که تجربه نکرده باشی بی فایده است!
بزرگتر هم که شدیم بیشتر متمایل شدیم به تلوزیون و جنگ هایش.برنامه های که می شد واقعا دوست شان داشت و با آنها بزرگ شد.عاشق دیدن نامه هایی بودیم که نیم رخ برای تبریک عید یا در جواب نامه های خاله سارا(ه) می فرستاد و ابتکار های که خاله سارا برای نیم رخ خرج می کرد.اکسیژن بود و شهاب حسینی و گروه موسیقی که با حلبی و قوطی و تیر وتخته کنسرت اجرا می کرد. اواخر نوجوانی مان با کوله پشتی بود و دختران و یخ در بهشت. که باز هم می شد بهشان دل بست. برنامه هایی برای نوجوانان و نوجوانی، مدت هاست خبری از این جنس برنامه ها نیست. از ما که گذشت ... .از دیدن سیب خنده،خانه سبز،دنیای شیرین، دنیای شیرین دریا،قطار ابدی ،مجید دلبندم کیفور می شدیم -خوش به حال ما- و شاید بهترین برنامه های تابحال تلوزیون هم باشد-تقصیر من نیست که تهیه کننده این ها مشترکه-.
حالا به آخرین درجه بزرگ شدن رسیدیم. دلم می خواست الان هم مثل آن موقع تخصصی تر پی علایق ام بودم!

نوشته شده توسط فریده دلاوران...! در پنجشنبه 4 شهریور1389
|
۱-برای خالی نبودن عریضه و ۲- بدلیل فیلتر بودن فتوبلاگ ها باچندتا عکس خدمت تون هستیم






نوشته شده توسط فریده دلاوران...! در جمعه 18 تیر1389
|